صبر سنگ.......

سلام به همه ی دوستای گلم

امیدوارم که حالتون حسابی خوب باشه.باید حسابی ببخشید که انقدر دیر اپ میکنم اخه سرم خیلی شلوغه

این هفته سوال نذاشتم فقط ازتون میخوام یکی از خاطره هاتون که خیلی کوتاه و جالب هست رو برامون تعریف کنید حالا اگه کوتاهم نبود عیبی نداره

                   

                      

اینم یه شعر از فروغ:           

روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه عاصی
در درونم های هو می کرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک در من تا که می پیچید
مرده ئی از گور بر می خاست

مرده ئی کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهوها

در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رؤیاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها
باز تصویری غبار آلود
زآن شب کوچک، شب میعاد
زآن اتاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان، میوه های نور
یکدگر را سیر می کردیم
با بهار باغ های دور

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رؤیاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم

بگذرم گر از سر پیمان
می کشد این غم دگر بارم
می نشینم، شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

 بای......
/ 40 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

اگر کردی بهارا یاد ما را هوای کوی غم آباد مارا بگیر از کوچۀ دلگیر پائیز سراغ منزل فریاد ما را

دختران کهکشانی

آی تویی که همیشه ناشناس گوشه‌ای از تنهایی‌م قدم می‌زنی، قدم بزن! به صدای همین قدم‌هاست که زنده‌ام ... ................................... منتظرت می مونم.......

رها

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

رها

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

شیما

که می گوید که رنج دی سر آمد که می گوید بهاری از در آمد لباس لرزه بر اندام دلهاست که دیوی رفت و دیوی دیگر آمد

مریم

سلام عزیزم آپم با موضوع تولد احسان خواجه امیری[قلب] این شعر فروغ شرح حال منه

رخساره

در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادرک یک کوچه تنها ترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است... ***** به روزم و منتظر نظرات زیبایت[گل]

جواد معین

داستان زندگی مرا بر روی آب ها بنویسید تا اقیانوس دفتر زندگیم باشد و اگر جایی در زندگی من خطا بود انعکاس نور خورشید پاک کن دفترم باشد

اتنا

سلام عزیزم ...وبت عالی بود شعر خیلی قشنگی بود . مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد... مرا ببخش که عشق ورزیدنم چشمانت را بست... میروم تا انان که توانا ترند... تورا به اوج بودنت برسانند...