شمع زندان

 تا سحر ای شمع بر بالین من

امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم بخون آغشته شد

تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی

کشتی امید من برگل نشست

آه ، ای یاران به فریادم رسید

ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

چون به دام مرگ افتادم ، رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من!

بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش

قصه بیتابی دل پیش من

پیش از این دیگر مگو خاموش باش

جز تو ام ای مونس شبهای تار

در جهان، دیگر مرا یاری نماند

زآن همه یاران بجز دیدار مرگ

با کسی امید دیداری نماند

همدم من، مونس من، شمع من

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

وندرین صحرای وحشت زای مرگ

وای بر من، وای بر من، یار کو؟

اندرین زندان، امشب شمع من

دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند

ملتم زنجیرهای بندگی

دکترعلی شریعتی

/ 30 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجاهد

سلام ما را توصفاه ده به صفای صلوات همراه ملک شو به نوای صلوات گلزاربهشت است بهای صلوات اَلْلهُمَ صَلِ عَلی مُحَمدوآلِ مُحَمد وَعَجِلْ فَرَجَهُمْ به روزم با(جنگ نرم+ادکلن مرگبارlovely وتنقلات جنسی)ومنتظرحضور سبزت... [گل]یاعلی[گل]

فرشته

سلام وبلاگ قشنگي داري به منم سر بزن من لينكت كردم دوس داشتي منو لينك كن

فرشته

سلام وبلاگ قشنگي داري به منم سر بزن من لينكت كردم دوس داشتي منو لينك كن

لیلا

درود..من اتفاقی وبلاگ شمارو دیدم عالی بود واین شعر بسیار به دل من نشست ،شادکام و پیروز باشد... شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من رو به حریم کعبه‌ی "لطف آله" کردنست گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست خود برسان به شهریار ای که درین محیط غم بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست " شهریار "

لیلا

درود..من اتفاقی وبلاگ شمارو دیدم عالی بود واین شعر بسیار به دل من نشست ،شادکام و پیروز باشد... شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من رو به حریم کعبه‌ی "لطف آله" کردنست گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست خود برسان به شهریار ای که درین محیط غم بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست " شهریار "

عباس

بسیار عالی بود گر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هرجا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی

مونا

عکس کم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [اضطراب][بغل][پلک][سوال][لبخند][گاوچران][بازنده][من نبودم][راک]

مونا

عکس کم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [اضطراب][بغل][پلک][سوال][لبخند][گاوچران][بازنده][من نبودم][راک]

مریم

سلام وبلاگت خیلی قشنگه به من هم یه سری بزن[لبخند][پلک]