*مثل هیچکس*

*من ان نیم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و اب بی تو حرام*

 تا سحر ای شمع بر بالین من

امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم بخون آغشته شد

تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی

کشتی امید من برگل نشست

آه ، ای یاران به فریادم رسید

ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

چون به دام مرگ افتادم ، رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من!

بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش

قصه بیتابی دل پیش من

پیش از این دیگر مگو خاموش باش

جز تو ام ای مونس شبهای تار

در جهان، دیگر مرا یاری نماند

زآن همه یاران بجز دیدار مرگ

با کسی امید دیداری نماند

همدم من، مونس من، شمع من

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

وندرین صحرای وحشت زای مرگ

وای بر من، وای بر من، یار کو؟

اندرین زندان، امشب شمع من

دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند

ملتم زنجیرهای بندگی

دکترعلی شریعتی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۱ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط niloofar| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین