*مثل هیچکس*

*من ان نیم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و اب بی تو حرام*

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»

زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»

پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

 

منبع سایت روزه شادی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳٠ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط niloofar| نظرات ()

فقر

میخواهم بگویم...........

فقر همه جا سر میکشد...........

فقر گرسنگی نیست عریانی هم نیست...........

فقر چیزی رانداشتن است ولی ان چیز پول نیست .......طلا و غذا هم نیست...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتاب فروشی مینشیند..

فقر تیغه های برنده یک ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند.....

فقر کتیبه سه هزار ساله ایست که روی ان یادگاری نوشته اند........

فقر پوسته موزی است که ار پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود........

فقر همه جا سر میکشد........

         فقر شب را بی غذا سر کردن نیست

فقر روز را بی اندیشه سر کردن است

  

                                 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٧ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط niloofar| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین